منوی اصلی
طوفان فراق
من به حرف دلت ای یار گرفتار شدم!
  • آقا مهدی: دوشنبه 22 تیر 1394 04:23 ب.ظ نظرات ()

    بسم.png
    من شاخه گلی میکاشتم و آنها گلستانی از شکوفه و گل
    امیدوارم  رایحه ی دلنشین و دلنوازی داشته باشد

    میشه بهترین گل رو برداشت و بهترین زندگی رو داشت
    میشه جلوی شکستن دل رو گرفت اگه اونو جای خوبی گذاشت


    باید جای چاه و راه رو بدونی تا راه رو بری و تو چاه نمونی


    اینم آدرس سه تا گلستانمون:
    امیدوارم که زیباترین گل ها رو جمع کنید و هر روز عطرش رو بشنوید
    حواستون باشه که گلبرگ های این گلها رو آروم ورق بزنید
    و به کسایی که دوستشون دارید هدیه بدید


    عکسهای بسیار زیبا از گل سرخ
    http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.png  دریافت آخرین نسخه ی مقاله ی رویین دژ

    شناخت ویژگی مردان که کمتر به آن پرداخته شده
    و راه مانع شدن از هوس بازی او

    http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.pngدریافت آخرین نسخه ی مقاله ی خــــــــــــــــــــط قرمز با موضوعاتی از قبیل:

        حدود الهی

             اسلام،آیین حد وسط

                           وطن پرستی و انحرافات آن(+پاسخ به شبهات)

       و . . .


                http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.png  دریافت مقاله ویژه ی موضوع:         

       ✖روابط دختر و پسر✖

    با موضوعات:

    دوستی دختر و پسر از دیدگاه قرآن

    عشق یا هوس؟؟
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 مرداد 1394 05:21 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:28 ب.ظ نظرات ()
    با خودم گفتم بیایم احکام نماز جماعت رو یک مروری داشته باشیم امیدوارم از این دیدگاه تازه بار ها به زندگیتون نگاه کنید
    حکم اول
    ما در نماز جماعت نباید از امام جلوتر حرکت کنیم و اگر سهو باشد باید برگردیم و اگر عمد باشد دیگر تبدیل میشویم به یک موجود خودمختار و یک انسان خودبین!
    دقیق شود که نمیتوان زیاد هم عقب افتاد و زیاد که عقب بیوفتی هم از جماعت جدا شده ای...
    حکم دوم
    ما میتوانیم از نماز جماعت جدا شویم و نیت فردی کنیم اما نمیتوانیم نیت فردی خود را به جماعت تبدیل کنیم
    حکم سوم
    ارکان نماز (نیت تکبیر الحرام قرائت سجده و رکوع)را در نماز فردی، اگر سهوا یا عمدا کم یا زیاد شود نماز باطل میشود اما در نماز جماعت اگر در سجده بودی و از حالت سجده خارج شدی اما فهمیدی که امام جماعت هنوز در سجده است میتوانی برگردی سجده کنی!

    تعابیر گوناگونی میشود از این امر کرد، نظر شما چیست؟؟ به نظرتون میشود نیت فردی خود را به نیت پیروی از امام اتصال داد؟؟
    به نظر شما اگر در راه امام اشتباهی کنیم خطرناک تر است یا در راه فردی خودمان؟
    کمی بیشتر به روزگامون فکر کنیم جالب است و زیبا

    نتیجه تصویری برای نماز جماعت
    آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: جمعه 15 دی 1396 06:44 ب.ظ نظرات ()
    بحث جالبی پیرامون این آیه به خاطر دارم راستش را بخواهید زمانی میگفتند که در قرآن امده به نماز نزدیک نشوید و میگفتند با تکه تکه شدن آیه میشود مفهوم را تغییر داد. و از این مثال برای تقطیع کلیپ ها و... استفاده میشود.
    راستش را بخواهید تا این جای ماجرا را به خوبی حفظ شده بودم که یهو بر حسب اتفاق و خوش اقبالی به ادامه آیه برخوردم.
    "حتی تعلموا ما تقولون"
    راستش را بخواهید به روزگار امروزم فکر میکنم انگار من همیشه مست و مدهوش دنیا هستم و با این وضع نباید به قرآن نزدیک شوم!
    انگار خدا خواسته که من زمانی به نماز نزدیک شوم که میتوانم بفهمم چه میگویم!
    آخرین ویرایش: جمعه 15 دی 1396 06:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: سه شنبه 12 دی 1396 05:06 ب.ظ نظرات ()

    شاید من بی گناهم...

    جریان زلال آب نیازمند باد های مخالفی است که دریا را زیبا تر کنند.

    اما آنقدر قاطع نیستم که به سنگ تشبیه شوم ؛ به سنگی که جلوی جریان آب را میگیرد تا جریان آب کمی بنشیند و راجب مسیرش فکر کند.

    سپس یا از دل سنگ یا در کنار سنگ مسیرش را ادامه دهد

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: چهارشنبه 15 آذر 1396 11:25 ب.ظ نظرات ()
    صدایش را شنیدم ،راستش برای اولین بار بود که صدایش را گوش میدادم
    زبانم آنقدر به لکنت افتاد که نگاه ام را به لکنت انداخت.
    به یک نقطه دائما نگاه میکردم و آنقدر این نگاه ام را کشیدم  که برایم چند تجویز نوشتی و آخرش گفتی
    نیاز به یک "دیدار درمان" داری ، یک جلسه ویزیت بی پایان!

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 آذر 1396 11:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: چهارشنبه 15 آذر 1396 10:48 ب.ظ نظرات ()
    سلام امیدوارم حالتون خوب باشه!
    اینقدر دیر کردم که راستشو بخواین باید مثل غریبه ها ، آروم و بی سرصدا برم یک گوشه ای بشینم
    که کسی نفهمه اومدم.
    حرفی ندارم مگر بیت پروانه حسینی:
    "شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟ من به این چاره بیچاره دچارم هر شب"

    بگذریم ، شما بگید کجا داستان بودیم و به کجا داشتیم میرفتیم و اصلا چرا یه حرکتی داشتیم یا حتی اگه ایستاده بودیم چرا ایستاده بودیم؟؟
    امیدوارم در جواب به من نگید  "به دنبال کسی جامانده از پرواز میگشتیم ، مرگ بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر" (فاضل نظری)

    میدونید اینقدر زندگیم شلوغ شده که شتر با بارش توش گم میشه و من حس میکنم یه خرده زیادی به کلمه آخر سوره حمد نزدیک شدم.
    حتی برنامه ای که مینوسیم و اولویتی که مشخص میکنم انگار دارم پاورقی کتاب امروزم رو مینوسیم و تاکید دارم توی امتحان نمیاد.

    +شاید بنویسید قبل از تولد مردی!
    + منم تلخ ترین پایان بی آغاز

    Related image
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 آذر 1396 11:13 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: چهارشنبه 3 آبان 1396 12:06 ق.ظ نظرات ()

    مهر آبان در دل آذر خدایی می کند

    گنج قارون دارد و بازم گدایی می کند

    در میان سرخ رویان ، تاج دارد بر سرش

    در میان ماه آبان ؛ پادشاهی می کند.

    فصل پاییز با نسیم مهر می آید به یاد

    ماه رنگ پاشیست آبان ، دلربایی میکند ؛)

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: شنبه 22 مهر 1396 10:54 ب.ظ نظرات ()

    سعادتیه که کم پیش میاد ؛ سپری داشته باشی در مقابل همه تهدید ها و قدرت ها و پرتوهای فراتر از تصور ؛

    دلم برای نوشتن تنگ شده ولی نه اونقدری که نتونه خون به وجودم برسونه

    چقدر کتاب های خاک خورده زیاد شدن...


    همیشه ایده های شیطان توی نماز سوپرایزم میکنه نه میتونم از نماز بگذرم نه از ایده اش

    شایدم باید بشینم واسه خودم دعا کنم...

    ران علی قلوبهم ما کان یکسبون

    شرط است بر این آیینه زنگار نباشد...

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: دوشنبه 10 مهر 1396 01:30 ق.ظ نظرات ()

    داستان عجیبی است

    اگر کاری کوچکترین نقص را داشته باشد

    آن کار را عبث یا بیهوده و در بدترین شرایط مضر میدانند ، حتی همین نذری دادن که عضله بخشیدن را تکان میدهد و قدرت میبخشد ، اصولا این افراد راحت تر میبخشند چون بخشیدن را بسیار تمرین و تکرار کرده اند اما گاهی کار درست پیش نمیرود مثلا هزینه خرید وسایل ، هزینه مدیریت و برپایی وسایل را میپردازند اما هزینه جمع آوری وسایل را نه ؛ البته جای شکر وجود دارد که افراد بزرگوار و فروتنی وجود دارند و این هزینه آخر را پرداخت میکنند

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: دوشنبه 20 شهریور 1396 05:01 ب.ظ نظرات ()
    گاهی فکر کردن به این سوال ، ما را از بند ، بند ها ، می رهاند
    جهان بدون خدا را تصور کنید ، قدرتی که در اوج شنوایی و بینایی ، دائما به ما توجه دارد.
    و اکنون انتخاب کنید ، اگر اشتباهی کردیم و خود آتش شدیم کدام را بر خود میپسندیم
    صبر بر سوزان ترین آتش جهنم یا صبر بر عدم نگاه کردن خدا و صبر بر فراق...

    به راستی چگونه این صبر ممکن است؟

    آخرین ویرایش: دوشنبه 20 شهریور 1396 05:11 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: شنبه 18 شهریور 1396 11:56 ب.ظ نظرات ()
    ماجرا از اینجا شروع شد که تصمیم گرفتیم احوال خود را جویا شویم ، و سه جلد خود را باز کردیم و جای احوال سخن حسین پناهی را یافتیم :
    "جالب است که ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته است به جز احوالم "
    احوال خودم بس عجیب است احوال مردی که برای برادر کوچکتر اش هدیه ای برای سوغاتی و هدیه ای برای تولد اورده بود و اکنون بعد از پنج ماه و نه روز  ، برادرش مستحق متولد شدن بود . با اینکه سوغاتی من یعنی کتابی برای خزندگان جذابیتی نداشت ولی تا کاملا خوانده نمیشود هدیه دیگری در کار نبود و اکنون به من گفت من کتاب را خواندم ، گفتم پس بیاورش ، با توجه به زمان آوردنش مشخص بود که خوانده است.
    هدیه دوم که برای متولد شدن و متحول شدن اش بود ، اختراعات بود " رویای گم شده کودکی سیزده ساله"
    کودکی که بار های شکست و حقارت را که از بیرون و بر اثر شکنجه های زبانی بر او تحمیل شده بود را حمل میکرد ، خواستم با دو دست اشتیاق این هدیه را پیدا کند و مستحقش شود و دو دستش از هدیه پر شود نه باری تحمیل شده!

    داستان شمر ، داستانی فردی جانباز است که نزدیک بود با نام شهید از او یاد شود اما نشد
    داستان فردی است که عالم شده بود و میدانست ولی عاقل نشده بود و نمیتوانست
    داستان شکست خورده ای که میدانست باید بخواهد ولی با تمام وجودش نخواست

    حرفه آینده من بس به این مطلب گره خورده است ، مردمانی که میدانند ولی نمیتوانند یا عالمانی که باید عاقل شوند.
    برایم جالب بود که هنوز مردمانی هستند که فکر میکنند دجال واقعا یک چشم دارد مردمانی که هنوز ظاهر میبینند و شیطانی که هنوز معاویه ها را برای نماز برمیخیزاند که مبادا پرده کنار رود.
    شیطانی که موحد است چون به غیر خدا سجده نکرده و نماز خواند هو تا معاد فرصت خواسته و عزازیل گشته است

    و اما راه رفتن روی برف ، جایی که معنای شیعه بودن ظهور میکند و درک میشود که پا را کجا باید گذاشت تا در این منزل ویران به جایی برسیم.

    و سخن آخر  :  حال ما خوب است اما با تو بهتر میشود...


    نتیجه تصویری برای قدم روی برف
    آخرین ویرایش: یکشنبه 19 شهریور 1396 01:13 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: سه شنبه 31 مرداد 1396 01:47 ق.ظ نظرات ()

    جمله زیبایی شنیدم :

    غدیر کربلای عوام بود و کربلا غدیر خواص ؛

    در غدیر بیعت گذاشته شد و جفا شد

    در کربلا بیعت برداشته شد و وفا شد

    آخرین ویرایش: سه شنبه 31 مرداد 1396 10:47 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: چهارشنبه 25 مرداد 1396 02:19 ب.ظ نظرات ()

    ازش پرسید ؛ میدونی نابغه کیه؟؟

    گفت : گفت کسی که زیاد تلاش میکنه

    گفت نه

    گفت کسی که حافظه خیلی خوبی داره

    گفت نه

    گفت کسی که کتاب زیاد میخونه

    گفت نه ؛ کسی که اولویت ها رو تشخیص میده

    تشخیص میده چی مهمه و چی مهمتره

    گفت اینطوری که همه نابغه اند!!!!

    گفت نه ؛ تشخیصش سخته

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 مرداد 1396 04:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 36 1 2 3 4 5 6 7 ...