گل(پست ثابت)


بسم.png
من شاخه گلی میکاشتم و آنها گلستانی از شکوفه و گل
امیدوارم  رایحه ی دلنشین و دلنوازی داشته باشد

میشه بهترین گل رو برداشت و بهترین زندگی رو داشت
میشه جلوی شکستن دل رو گرفت اگه اونو جای خوبی گذاشت


باید جای چاه و راه رو بدونی تا راه رو بری و تو چاه نمونی


اینم آدرس سه تا گلستانمون:
امیدوارم که زیباترین گل ها رو جمع کنید و هر روز عطرش رو بشنوید
حواستون باشه که گلبرگ های این گلها رو آروم ورق بزنید
و به کسایی که دوستشون دارید هدیه بدید


عکسهای بسیار زیبا از گل سرخ
http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.png  دریافت آخرین نسخه ی مقاله ی رویین دژ

شناخت ویژگی مردان که کمتر به آن پرداخته شده
و راه مانع شدن از هوس بازی او

http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.pngدریافت آخرین نسخه ی مقاله ی خــــــــــــــــــــط قرمز با موضوعاتی از قبیل:

    حدود الهی

         اسلام،آیین حد وسط

                       وطن پرستی و انحرافات آن(+پاسخ به شبهات)

   و . . .


            http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.png  دریافت مقاله ویژه ی موضوع:         

   ✖روابط دختر و پسر✖

با موضوعات:

دوستی دختر و پسر از دیدگاه قرآن

عشق یا هوس؟؟


برچسب ها: بهترین هدیه گل است آن را هدیه دهید، رویین دژ، روئین دژ، خط قرمز، نوش دارو، ایران پرستی،
ادامه مطلب
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

تعریف کردن

قبول کردم که ما باید از هم تعریف کنیم ، یکی حواسش نیست که در چه موقعیت خوبی ، قرار داره باید اون

موقعیت عالی رو واسش شرح بدیم

ولی زمانش خیلی مهمه

یکی بهم گفت حافظه خیلی خوبی داری

1-من حافظه خوبی دارم پس تلاش کمتری باید داشته باشم و کمتر یه چیزی رو بخونم

حتی واسه اینکه حافظه ام رو جلوی شما بهتر نشون بدم باید به یکبار خوندن اکتفا کنم.

2-نگران نباش ،فرصت کمی داری ولی آنقدر حافظه خوبی داری که میتونی از همین فرصت کم، به نحوه احسن بهره ببری ،

چقدر حیفه اگه از این نعمت الهی بهره نبری

و بهترین ها رو باهاش بدست نیاری

چقدر میتونی با این حافظه خوب عااالی عمل کنی پس شروع کن...




ادامه مطلب
[ یکشنبه 1 مرداد 1396 ] [ 09:06 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

سخنی از نسیم

روز اولی که وارد کلاس شدیم مثل نخ هایی بودیم که قرار بود بعد از 6 سال از ما یه فرش درست کنند.

هرکدوم از ماها نخ های رنگارنگ و بازیگوشی بودیم ک فکر نمیکردیم قرار باشه ، با هم بمونیم ، به اجبار مارو کنار هم قرار دادن؛ "زرد" آبی رو مسخره میکرد ؛ "آبی" قرمز و دست مینداخت ؛ سیاه هم با هیچ کس سر سازگاری نداشت .

بعد از ی مدت به بودن کنار هم عادت کردیم ، دیگه تفاوت هامون معنی خودشو از دست داد ،رنگ تازه ای پیدا کرده بودیم، نقش جدیدی ، که دائما بهمون یاد آوری میکرد باید هوای همو داشته باشیم ؛ تاحالا فکرشو کردید؛ یک آدم ناراحت و افسرده و تنها ، با ظاهری رنگ رفته و پاره شده ، میتونه چه بلایی ،سر نقشه قالی بیاره؟!

سال اول ، سال دوم ، ،،، ، و سال ششم . سال ششم ک تمام شد ، ترکیب رنگ های زیبا یک قالی زیبا رو بوجود آورده بود .

چقدر با هم بودن و یک هدف داشتن ، پایان زیبایی رو خلق کرد .

D&N



برچسب ها: نویسنده این متن ، حس خیلی شبیه و دلنوازی داشته شبیه اون مطلب قبلی،
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1 مرداد 1396 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

خداحافظی آخر ترم

زمان برگشتن منم فرا رسید ،

نمیدونم مهمون های عزیزی که امسال با ما بودن ؛ و در واقع؛ ما میزبان اونا بودیم ،چه خواهند کرد؟!

خیلی ممنونم که پیش ما بودید ، از اینکه ما نتونستیم حق میزبان بودن رو ادا کنیم ، شرمنده ام.

هیچی تموم نشد...

وقتی صدای شیطنت و خنده و نشاط ما توی ذهنتون مرور میشه،،،

وقتی به یاد خاطره های قشنگی که باهم داشتیم لبخند روی صورتتون میشینه،،،

یعنی خاطره ها نمیزارند هیچ چیز تموم بشه.

امیدوارم همگی تابستونی به گرمی باهم بودن؛ داشته باشن و اون اتفاق هایی که منتظرش بودن؛ اتفاق بیوفته ؛)❤️




ادامه مطلب
[ جمعه 30 تیر 1396 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

بازنشست

"باز نشست" یکی از هنرمندانه ترین کلمات دنیاست ،

در نگاه اول، گمان میبری ؛ از باز نشستن یا دوباره نشستن آمده باشد

آدم اولش می نشیند و بر میخیزد و دوباره می نشیند.

ولی پس از اندکی درنگ ،حس میکنی ؛ از نشستن باز " پرنده ای بلند پرواز " سخن به میان می آید.




ادامه مطلب
[ دوشنبه 5 تیر 1396 ] [ 08:29 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

ناخودآگاه

اینکه شکست میخوری یعنی تلاشی میکنی یعنی جاری هستی یعنی زلال هستی یعنی پاک میشوی یعنی صیقل میخوری یعنی در حرکتی!

وقتی تمام وجودت را، ترس فرامیگیرد،بیشتر فکر میکنی ، بیشتر صبر میکنی ، بیشتر می ایستی و بیشتر راکت میشوی و بیشتر از پیش مینشینی!

یادم می آید هر چیزی ، کم اش دوا ، میانه غذا ،و زیادی سم بود.

من بیش از پیش صبر کردم باید بشکنم.

چوب هایی که میشکنند راحت تر کنار هم هستن ،راحت تر میبخشند ، راحت تر میدرخشند و آتش قدرتشان از دور دست ها نمایان میشود و کمتر سیاه میکنند.




ادامه مطلب
[ سه شنبه 16 خرداد 1396 ] [ 04:42 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

احسان

با نزدیک شدن به میلاد امام حسن مجتبی ، احساس میشود که خدا به ما احسان کرد.

نیازی در ما دید و خلق کرد.زمانی که گفته میشود احسن الخالقین یا احسن کل شی خلقه ! یعنی اگر ما پیشرفت نکردیم اشکال از خودمان است خودمان نخواستیم یعنی اول دیگری را خواستیم و بعد هم دیگری و بعد هم دیگری که هیچ گاه ،فرصت آن نرسید که آنچه مقصود ماست بخواهیم. خواسته ایم اما در آخرین اولویت خویش.

خداوند تمام آنچه میتواند نیاز های ما را رفع کند و ما را برای رفع نیازهایمان آماده کند خلق کرده است و گرنه از عبارت احسن استفاده نمیکرد.

میگویند احسان کن !

درک کن مخاطبت را ، خودت را جای او قرار بده

سپس آنچه مورد نیاز اوست را بنویس!

او نباید تقاضا کند ،تو باید درک کنی چه میخواهد




ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 خرداد 1396 ] [ 02:51 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

یک مشاوره خردادی

☺️از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه

یکبار سه شدی و دوباره سه شدی و زمانی که یک کاری رو دوبار کردی بار سومم میتونی تکرارش کنی.

امیدوارم مغرور نشی و فکر کنی دیگه نمیشه مسلط تر شد،و اخرین درس هایی که مرور میکنی همین ادبیات و دینی باشن.

*کلا ان انسان لیطغی ان رءاه استغنی*

این چنین نیست، انسان قطعا طغیان میکند زمانی که خودش را غنی ببیند.

لیوان آب رو تصور کن که تا نیمه آب داخلشه ، حالا از بالا نگاهش کن ، پر دیده میشه ! آدما هم همینطورن گاهی از بالا خودشون رو میبینند و فکر میکنند پر شدن،دیگه نیازی نیست برای افزودن به تواناییهاشون تلاش کنند و از همون موقع از باقی کسایی که میگفتن، انتم فقرا الی الله (خدایا هر چی کمکمون کنی بازم ما فقیریم و نیاز داریم به پیشرفت،ما تا ابد میتونیم توانمند بشیم،پس تا ابد به کمک تو نیازمندیم.)

یادت باشه

منتهی کمال نقصان است ،

گل بریزد به وقت کمال

یک توپ رو پرت کن بالا ، وقتی که به اوج رسید ، اگه فکر کنه که اوجه ، صبر میکنه و از تلاش کردن برای بالا رفتن منصرف میشه پس سقوطش شروع میشه



برچسب ها: کنکور پسر دایی،
ادامه مطلب
[ یکشنبه 14 خرداد 1396 ] [ 02:04 ق.ظ ] [ آقا مهدی: ]

شهر رویایی شهر رمضان

نور چشمانم از هر روزی کمتر ، سیاهی دلم از هر شبی بیشتر ، شده !
تابلویی در گوشه جاده سو سو میزند
" به شهر رمضان خوش آمدید "
مردمان این شهر ورود شما را خیرمقدم عرض میکنند
اکثر جوامع علمی به بیان این نکته میپردازند که ماه رمضان ، چنین است و چنان!
تغییر برنامه روزانه ، تغییر عادت هایی که روی کاغذ بر خلاف برنامه ریزی ها و تئوری هاست

از نظر من در بدن انسان اینگونه نیست بدن انسان یک گونه فعالیت را نمیپذیرد و درصورتی که فقط یک نوع فعالیت داشته باشیم
باقی بدن آتروفی می یابد و از بین میرود !
مثال ها فراوانند مثلا در بدن سازی ، پس از مدتی برنامه جدیدی برای اون دسته از عضلات داده میشود تا فشارهای متفاوتی را تجربه کنیم و بیشتر رشد کنیم
در برنامه تقویت هوش ، پیشنهاد زیادی به استفاده از عضوی متفاوت میشود مثلا اگر تا امروز با دستت راست مسواک میزدید امروز کمی با دست چپ مسواک بزنید.
رمضان شهر تغییر است ، فصلی که برنامه ها تغییر میکنند و اصلا زلزله می آید و از وجود ما خمیر میسازد انگار که قرار است تغییر اساسی جدیدی حاصل بشود


کاش در این رمضان لایق دیدار شویم   سحری با نظر لطف تو بیدار شویم
Image result for ‫به شهر رمضان خوش امدید‬‎




موضوع: علم، برچسب ها: برای منم دعا کنید، دعایم کن اجابتش مهم نیست نیازم به آرامشیست که بدانم بیادمی، بیدار بمانیم ان شا الله،
ادامه مطلب
[ جمعه 5 خرداد 1396 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

بذر عشق

فضای سنگین "تنهایی" بر دانشگاه حاکم شده بود.

هر قدمی که میزدم ، یاد تو می افتادم و این تنهایی بیش از پیش مرا آزار میداد. امروز ، قدم هایی را که باهم برداشته بودیم را تنها قدم زدم ،

تنهای تنها ؛

در و دیوار اینجا با من حرف میزدند، سعی میکردن سنگینی این بار را به دوش بکشند.

صدای پرنده ها ، صدای جاری شدن آب و صدای وزیدن باد ، این سنگینی را با خود برد.

و من دیگر تنها نبودم ، لذت تمام خاطراتی که با هم داشتیم ، همراه من شده بود.

یادت می آید اندک خوشی های من ، دیدن همین زیبایی ها بود.

اگر آینه ای چون تو نبود ، چگونه این زیبایی ها را در خودم می دیدم.

آینه ی من ، تفریحات مردم شنیدنیست ؛ کشاورزان از سختی کارشان شکایت میکنند و مردمانی چون من ، از لذت باغداری سخن میگویند.

کاش مردم "بذر عشق" میکاشتند و "گل عشق برمیداشتند ، تا جهان از عشق لبریز می شد.





موضوع: احساس، برچسب ها: گوجه سبز،
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 4 خرداد 1396 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

کنفرانس

میشه گفت اولین کنفرانسم رو ارائه دادم
اجباری در ارائه نبود و اجباری در انتخاب موضوع نبود
من دوست داشتم حرف هایی رو غیر مستقیم به اطرافیانم بزنم
این راه رو انتخاب کردم
اول پرسیدم که دو فرد فقیر و غنی چه تفاوتی باهم دارند؟
بچها نظر های خودشون رو دادن
مشخص بود که  چه تصوراتی دارند و چه بهانه هایی واسه موفق نشدنشون ساختند
یکی گفت شاید امکانات خاصی داشتند
ولی اکثر اون افراد پدرانی کارگر داشتند و چه امکاناتی ؟؟
و هر دو آنها دارای 24 ساعت زمان بودند و زمانی یکسان داشتند ولی تفاوتشون در نحوه استفاده از زمانشون بود
بلاخره مشخص شد چرا باید راجب این موضوع سخن گفت
و اون خلا ایجاد شد
این افراد نفسشون متفاوته
پس رفتیم و نفس رو توضیح دادیم
نمیدونم چی شد یهو تموم دسته بندی و رشته حرفم از دستم خارج شد
نشد بگم...
کل تایمم رو گذاشته بودم واسه جم آوری و فهمیدن مطلب ولی دسته بندی ایش نشد
هر چند نوشتن روی برگه بهتر بود تا کتاب خلاصه راضیم که فهمیدم ولی کاش میشد نکته ای یاد بدم
حرفی که میخواستم رو بزنم
چرا اطرافیانتون روی شما اثر میزارند؟؟
چرا نیازه هر روز نماز خوند؟
چرا پسر ها بعد از دیدن یک فیلم رزمی دوست دارند بزنن زمین و زمان رو خورد کنند
؟؟
چرا یک آیه در سوره کهف 110 میتونه شما رو صبح بیدار کنه
چرا شبیه کسی میشیم که دوستش داریم؟؟
البته گفتمشون ولی این قبیل سوالات رو باید میپرسیدم تا مطلب رو بچشن



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

قضاوت یک حبه قند

حرفی نمیزنم وقتی خودم قضاوت میکنم

گفتم نمیتونم ، گفتم نمیتونی ! اما این حکم نا عادلانه رو وقتی صادر کردم که از اصل ماجرا اطلاعی نداشتم.

اره من به تو بد کردم اون روزی که تو رو دست کم گرفتم!

تو پیچیده ترین و غیر قابل پیشبینی ترین موجود عالمی، هر کاری از دستت برخواهد آمد.

در این دادگاه، دیگران قاضی اند، متهم تو ،اتهامت توانایی خارق العاده، شاهدت خدا و وکیل ات خداست

رها خواهی شد اگر به بهترین مدافع جهان ، دل ببندی! امیدواری شیرین است، لبخند بزن :)








موضوع: احساس،
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 30 فروردین 1396 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

درد

باشگاه رفته بودیم ، همیشه دو حالت برایمان ، پیش می آمد

یا آنچنان تمام تلاشمان را کرده بودیم که کم کم درد بدنمان شروع میشد و یا

در حد توانایی خودمان تلاش کردیم و اندکی کمتر (به طوری که تا آستانه تمام توانایی تمرین نکرده بودیم) و دردی هم پیش نمی آمد.

گاهی بعضی درد ها خوبن ، تو را به وادی اعتراض و فریاد و ناله میبرند

بعضی دردها ، آنقدر سهمگینن که این سرزمین را لال میکنند وصدایی به گوش نمیرسد حتی در جامعه بسیار دیده اید که ما، چگونه از بعضی دردها صدایی ناله ای به گوش نمیرسد؟!

آری روح نیز مانند جسم است،خوب که تمرین کرده باشی ، دردش شروح میشود

احساس درد را حس خواهی کرد و کم کم شروع میکند به قوی شدن

و این مسائل ، و طوفان های سهمگین ، اندکی دل کوه را نخواهد لرزاند

امان از روزی که کاهی به آهی ، کن فیکون شود




ادامه مطلب
[ یکشنبه 27 فروردین 1396 ] [ 04:32 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]