تبلیغات
طوفان فراق

گل(پست ثابت)


بسم.png
من شاخه گلی میکاشتم و آنها گلستانی از شکوفه و گل
امیدوارم  رایحه ی دلنشین و دلنوازی داشته باشد

میشه بهترین گل رو برداشت و بهترین زندگی رو داشت
میشه جلوی شکستن دل رو گرفت اگه اونو جای خوبی گذاشت


باید جای چاه و راه رو بدونی تا راه رو بری و تو چاه نمونی


اینم آدرس سه تا گلستانمون:
امیدوارم که زیباترین گل ها رو جمع کنید و هر روز عطرش رو بشنوید
حواستون باشه که گلبرگ های این گلها رو آروم ورق بزنید
و به کسایی که دوستشون دارید هدیه بدید


عکسهای بسیار زیبا از گل سرخ
http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.png  دریافت آخرین نسخه ی مقاله ی رویین دژ

شناخت ویژگی مردان که کمتر به آن پرداخته شده
و راه مانع شدن از هوس بازی او

http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.pngدریافت آخرین نسخه ی مقاله ی خــــــــــــــــــــط قرمز با موضوعاتی از قبیل:

    حدود الهی

         اسلام،آیین حد وسط

                       وطن پرستی و انحرافات آن(+پاسخ به شبهات)

   و . . .


            http://s1.picofile.com/file/7112168602/Download.png  دریافت مقاله ویژه ی موضوع:         

   ✖روابط دختر و پسر✖

با موضوعات:

دوستی دختر و پسر از دیدگاه قرآن

عشق یا هوس؟؟


برچسب ها: بهترین هدیه گل است آن را هدیه دهید، رویین دژ، روئین دژ، خط قرمز، نوش دارو، ایران پرستی،
ادامه مطلب
[ دوشنبه 22 تیر 1394 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

ماه آبان

مهر آبان در دل آذر خدایی می کند

گنج قارون دارد و بازم گدایی می کند

در میان سرخ رویان ، تاج دارد بر سرش

در میان ماه آبان ؛ پادشاهی می کند.

فصل پاییز با نسیم مهر می آید به یاد

ماه رنگ پاشیست آبان ، دلربایی میکند ؛)





موضوع: شعر، برچسب ها: شعر،
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 3 آبان 1396 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ آقا مهدی: ]

چقدر دور شدم از نوشتن

سعادتیه که کم پیش میاد ؛ سپری داشته باشی در مقابل همه تهدید ها و قدرت ها و پرتوهای فراتر از تصور ؛

دلم برای نوشتن تنگ شده ولی نه اونقدری که نتونه خون به وجودم برسونه

چقدر کتاب های خاک خورده زیاد شدن...


همیشه ایده های شیطان توی نماز سوپرایزم میکنه نه میتونم از نماز بگذرم نه از ایده اش

شایدم باید بشینم واسه خودم دعا کنم...

ران علی قلوبهم ما کان یکسبون

شرط است بر این آیینه زنگار نباشد...




ادامه مطلب
[ شنبه 22 مهر 1396 ] [ 10:54 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

سه مسئله

داستان عجیبی است

اگر کاری کوچکترین نقص را داشته باشد

آن کار را عبث یا بیهوده و در بدترین شرایط مضر میدانند ، حتی همین نذری دادن که عضله بخشیدن را تکان میدهد و قدرت میبخشد ، اصولا این افراد راحت تر میبخشند چون بخشیدن را بسیار تمرین و تکرار کرده اند اما گاهی کار درست پیش نمیرود مثلا هزینه خرید وسایل ، هزینه مدیریت و برپایی وسایل را میپردازند اما هزینه جمع آوری وسایل را نه ؛ البته جای شکر وجود دارد که افراد بزرگوار و فروتنی وجود دارند و این هزینه آخر را پرداخت میکنند



موضوع: عاشورا، بحث،
ادامه مطلب

[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ 01:30 ق.ظ ] [ آقا مهدی: ]

فکیف اصبر علی فراقک

گاهی فکر کردن به این سوال ، ما را از بند ، بند ها ، می رهاند
جهان بدون خدا را تصور کنید ، قدرتی که در اوج شنوایی و بینایی ، دائما به ما توجه دارد.
و اکنون انتخاب کنید ، اگر اشتباهی کردیم و خود آتش شدیم کدام را بر خود میپسندیم
صبر بر سوزان ترین آتش جهنم یا صبر بر عدم نگاه کردن خدا و صبر بر فراق...

به راستی چگونه این صبر ممکن است؟





موضوع: احساس، برچسب ها: عذاب خدا،
ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 شهریور 1396 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

بازگشتی عیدوار

ماجرا از اینجا شروع شد که تصمیم گرفتیم احوال خود را جویا شویم ، و سه جلد خود را باز کردیم و جای احوال سخن حسین پناهی را یافتیم :
"جالب است که ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته است به جز احوالم "
احوال خودم بس عجیب است احوال مردی که برای برادر کوچکتر اش هدیه ای برای سوغاتی و هدیه ای برای تولد اورده بود و اکنون بعد از پنج ماه و نه روز  ، برادرش مستحق متولد شدن بود . با اینکه سوغاتی من یعنی کتابی برای خزندگان جذابیتی نداشت ولی تا کاملا خوانده نمیشود هدیه دیگری در کار نبود و اکنون به من گفت من کتاب را خواندم ، گفتم پس بیاورش ، با توجه به زمان آوردنش مشخص بود که خوانده است.
هدیه دوم که برای متولد شدن و متحول شدن اش بود ، اختراعات بود " رویای گم شده کودکی سیزده ساله"
کودکی که بار های شکست و حقارت را که از بیرون و بر اثر شکنجه های زبانی بر او تحمیل شده بود را حمل میکرد ، خواستم با دو دست اشتیاق این هدیه را پیدا کند و مستحقش شود و دو دستش از هدیه پر شود نه باری تحمیل شده!

داستان شمر ، داستانی فردی جانباز است که نزدیک بود با نام شهید از او یاد شود اما نشد
داستان فردی است که عالم شده بود و میدانست ولی عاقل نشده بود و نمیتوانست
داستان شکست خورده ای که میدانست باید بخواهد ولی با تمام وجودش نخواست

حرفه آینده من بس به این مطلب گره خورده است ، مردمانی که میدانند ولی نمیتوانند یا عالمانی که باید عاقل شوند.
برایم جالب بود که هنوز مردمانی هستند که فکر میکنند دجال واقعا یک چشم دارد مردمانی که هنوز ظاهر میبینند و شیطانی که هنوز معاویه ها را برای نماز برمیخیزاند که مبادا پرده کنار رود.
شیطانی که موحد است چون به غیر خدا سجده نکرده و نماز خواند هو تا معاد فرصت خواسته و عزازیل گشته است

و اما راه رفتن روی برف ، جایی که معنای شیعه بودن ظهور میکند و درک میشود که پا را کجا باید گذاشت تا در این منزل ویران به جایی برسیم.

و سخن آخر  :  حال ما خوب است اما با تو بهتر میشود...


نتیجه تصویری برای قدم روی برف


برچسب ها: داستان سجده شیطان، سجده به آدم، عید غدیر،
ادامه مطلب
[ شنبه 18 شهریور 1396 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

غدیر فراموش شد و کربلا ...

جمله زیبایی شنیدم :

غدیر کربلای عوام بود و کربلا غدیر خواص ؛

در غدیر بیعت گذاشته شد و جفا شد

در کربلا بیعت برداشته شد و وفا شد





موضوع: عاشورا،
ادامه مطلب
[ سه شنبه 31 مرداد 1396 ] [ 12:47 ق.ظ ] [ آقا مهدی: ]

نابغه

ازش پرسید ؛ میدونی نابغه کیه؟؟

گفت : گفت کسی که زیاد تلاش میکنه

گفت نه

گفت کسی که حافظه خیلی خوبی داره

گفت نه

گفت کسی که کتاب زیاد میخونه

گفت نه ؛ کسی که اولویت ها رو تشخیص میده

تشخیص میده چی مهمه و چی مهمتره

گفت اینطوری که همه نابغه اند!!!!

گفت نه ؛ تشخیصش سخته



برچسب ها: دیالوگ فیلم،
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 25 مرداد 1396 ] [ 01:19 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

تصادف

داشتم نظرات یک خدا ناباور را میخواندم
او بر رد برهان نظم تاکید داشت تعریف دیگری از نظم ارائه داد و به هدف این جهان خرده گرفت.
گفت این جهان هدفی ندارد ، زندگی در خانه ای که سیاهچاله ها آن را احاطه کرده اند. این گونه معنا میشد
راستش را بخواهید آنقدر ها هم بی راه نمیگفت ولی دقت نداشت که
دنیایی که هدفی برای زیستن نداشته باشد این نیز راه و روش و منطق و فلسفه ای برای زندگی انتخاب کرده و هدف اش بی هدف بودن است
راستش را بخواهید انسان های بی هدف ، بسیار مذمت میشوند. و این دنیای بی هدف مانند انسانی بی هدف سزاوار سرزنش است
انسان هایی که هدفی برای زندگی ندارند برنامه ای نخواهند داشت و میشوند ابزاری تا دیگران را به اهدافشان برسانند


خواستم از تصادف بگویم که وجودش موجود نیست
استادم میگفت اتفاق  از وفق یعنی همراهی یعنی " اتفاقم اتفاقی نیست"
نوعی خواستن که نمیتوان نحوه ظهورش را تجسم کرد
فکر میکنی تو این را نخواسته ای و این چنین شده است...

مربی ام می گفت :
هیچ چیز بی نظم نیست حتی اگر سعی کنی زندگی ای بی نظم داشته باشی این یک نظم خاص است که به زندگی ات داده ای

و خودم میگویم ورودی و خروج آدم های متفاوت به زندگی من ، به رشد و پرورشم کمک خواهد کرد
این نظم نشان از وجود یک قاعده است و انسان پیچیده ترین قواعد را دارد
حیوانات غریزه دارند و رفتارشان بارها و بارها یک گونه است و انسان ها ام گونه هایی از رفتار را کنار هم میگذارند و رفتار جدیدی را پدید می آورند.
از این حیث است که ما نیاز به الگو داریم ، ما باید رفتار های عالی مرتبه ای را ببینیم و به عالی ترین شیوه ممکن رفتار کنیم
همانا انسانی بدون الگو نیست ، الگو زبانی ما ، از مادرمان است و میگوییم زبان مادری و قص علی هذا

جان فدای نفسِ نادره مردانی باد که کم و بیش نگشتند به هر بیش و کمی




موضوع: بحث، سوال و جواب، برچسب ها: آتئیست، اگنوسیت، نظم،
ادامه مطلب
[ یکشنبه 15 مرداد 1396 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

سایه جنگ

آخرین بازی استراتژیکی که بازی کردید چه بود؟؟

#کلش #قلعه #جنرال #دوتا #وارکاراف

به نظر من بهترین استراتژی برای این بازی ها اینکه ، اول اونقدر سطح دفاعت رو بالا ببری که دشمن از حمله کردن بهت بترسه و بعدش میتونی با خیال راحت برای افزایش خزانه و سطح رفا مردم تلاش کنی ،همیشه گروهی که میخواد بهت حمله کنه(دشمن) باید مطمئن باشه که میتونه شکستت بده؛ چون حمله تلفات خیلی بیشتری از دفاع داره!

توی بازی قلعه اول یک نونی به مردم میدادی که از گشنگی نمیرن بعدش دفاعت رو فوق العاده قوی میکردی و بعدش رفا مردم رو بیشتر میکردی تا بهتر واست کار کنند ؛ (این یک اصل منطقیه و هر کسی از رفا بیشتر حرف بزنه قبل از کامل شدن خطوط دفاعی ، استراتژی رو نفهمیده)

موقع حمله کردنم همه به خطوط دفاعی حریفشون نگاه میکنند و فکر میکنند با چه نوع نیرویی میشه بیشتر صدمه زد

(ضعیف بودن خطوط دفاعی باعث میشه سایه جنگ روی کشور بیوفته و غیر این مورد ، موردی نیست)

#میرزاخانی




ادامه مطلب
[ شنبه 7 مرداد 1396 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

تعریف کردن

قبول کردم که ما باید از هم تعریف کنیم ، یکی حواسش نیست که در چه موقعیت خوبی ، قرار داره باید اون

موقعیت عالی رو واسش شرح بدیم

ولی زمانش خیلی مهمه

یکی بهم گفت حافظه خیلی خوبی داری

1-من حافظه خوبی دارم پس تلاش کمتری باید داشته باشم و کمتر یه چیزی رو بخونم

حتی واسه اینکه حافظه ام رو جلوی شما بهتر نشون بدم باید به یکبار خوندن اکتفا کنم.

2-نگران نباش ،فرصت کمی داری ولی آنقدر حافظه خوبی داری که میتونی از همین فرصت کم، به نحوه احسن بهره ببری ،

چقدر حیفه اگه از این نعمت الهی بهره نبری

و بهترین ها رو باهاش بدست نیاری

چقدر میتونی با این حافظه خوب عااالی عمل کنی پس شروع کن...




ادامه مطلب
[ یکشنبه 1 مرداد 1396 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

سخنی از نسیم

روز اولی که وارد کلاس شدیم مثل نخ هایی بودیم که قرار بود بعد از 6 سال از ما یه فرش درست کنند.

هرکدوم از ماها نخ های رنگارنگ و بازیگوشی بودیم ک فکر نمیکردیم قرار باشه ، با هم بمونیم ، به اجبار مارو کنار هم قرار دادن؛ "زرد" آبی رو مسخره میکرد ؛ "آبی" قرمز و دست مینداخت ؛ سیاه هم با هیچ کس سر سازگاری نداشت .

بعد از ی مدت به بودن کنار هم عادت کردیم ، دیگه تفاوت هامون معنی خودشو از دست داد ،رنگ تازه ای پیدا کرده بودیم، نقش جدیدی ، که دائما بهمون یاد آوری میکرد باید هوای همو داشته باشیم ؛ تاحالا فکرشو کردید؛ یک آدم ناراحت و افسرده و تنها ، با ظاهری رنگ رفته و پاره شده ، میتونه چه بلایی ،سر نقشه قالی بیاره؟!

سال اول ، سال دوم ، ،،، ، و سال ششم . سال ششم ک تمام شد ، ترکیب رنگ های زیبا یک قالی زیبا رو بوجود آورده بود .

چقدر با هم بودن و یک هدف داشتن ، پایان زیبایی رو خلق کرد .

D&N



برچسب ها: نویسنده این متن ، حس خیلی شبیه و دلنوازی داشته شبیه اون مطلب قبلی،
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1 مرداد 1396 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]

خداحافظی آخر ترم

زمان برگشتن منم فرا رسید ،

نمیدونم مهمون های عزیزی که امسال با ما بودن ؛ و در واقع؛ ما میزبان اونا بودیم ،چه خواهند کرد؟!

خیلی ممنونم که پیش ما بودید ، از اینکه ما نتونستیم حق میزبان بودن رو ادا کنیم ، شرمنده ام.

هیچی تموم نشد...

وقتی صدای شیطنت و خنده و نشاط ما توی ذهنتون مرور میشه،،،

وقتی به یاد خاطره های قشنگی که باهم داشتیم لبخند روی صورتتون میشینه،،،

یعنی خاطره ها نمیزارند هیچ چیز تموم بشه.

امیدوارم همگی تابستونی به گرمی باهم بودن؛ داشته باشن و اون اتفاق هایی که منتظرش بودن؛ اتفاق بیوفته ؛)❤️




ادامه مطلب
[ جمعه 30 تیر 1396 ] [ 01:48 ب.ظ ] [ آقا مهدی: ]