نمیدانم که گفت حرف دل اما راست گفت

تاریخ:پنجشنبه 2 خرداد 1398-07:20 ب.ظ | نویسنده :آقا مهدی:

دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا
نرم نرمک دل به او بستم نمیدانم چرا
با پیامی دل زمن برد آن صبای صبح خیز
با محبت کرد قلبم را به عشقش مبتلا
من نبودم اهل تسبیح و روایت لیکن او
کرده شیدای حدیث و معرفت قلب مرا
شعرهایم ناقص و بی ارزشند و کم فروغ
میکند تایید و میگوید به شعرم مرحبا
گر کسی پرسد زمن از او چه میدانی؟ بگو
گویمش مجنون اشعار من است آن با صفا
آرزومندم بگیرم تنگ در آغوش خویش
تانگردد بعد ازاین دین ودلی از هم جدا
ای رفیقان طریقت چند ماهی می شود
دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا!






داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : شعر 
سه شنبه 28 خرداد 1398 02:06 ب.ظ

کوچولوی نازنینم
دستات ظریف و کوچک
لپات مثل بادکنک
تولدت مبارک

پارسال بودی n ساله
حالا شدی n+1 ساله

چند تا بهار را دیدی؟
چه قدر گلها را چیدی...
ای نوگل عزیزم
تو را خدا به ما داد
کوچولوی نازنینم
تو از کجا آمدی ؟
از آسمان نیلگون
از خورشید درخشان
از ماه یا ستاره
یا ابر پاره پاره ؟
از هیچ کدام عزیزم
یک روز خوب رخشان
تو ، از شکم مامان
به لطف و خواست خدا
پا گذاشتی تو دنیا
خندان شد این دل ما
کوچولوی نازنینم
آدمها 4 تا رنگند
همه خوب و قشنگند
قرمز و زرد و سیاه
یا که سفید مثل ما
ما همه را دوست داریم
با همه مهربانیم
کودک نازنینم
تو که خوب و تمیزی
پیش همه عزیزی
به هر صورت عزیزم
به هر رنگی که هستی
به هر شکلی که هستی
دختر باشی یا پسر
بزرگ باشی یا کوچک
تولدت مبارک


(تنها شعر تولدی که بلدم و خوشم میاد
پاسخ آقا مهدی: : شعر باحالیه جدی خودتون نگفتین؟؟
ولی جدی کی هستین
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo





Powered by WebGozar


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic