تبلیغات
طوفان فراق - مطالب شعر
منوی اصلی
طوفان فراق
من به حرف دلت ای یار گرفتار شدم!
  • آقا مهدی: پنجشنبه 2 خرداد 1398 07:20 ب.ظ نظرات ()

    دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا
    نرم نرمک دل به او بستم نمیدانم چرا
    با پیامی دل زمن برد آن صبای صبح خیز
    با محبت کرد قلبم را به عشقش مبتلا
    من نبودم اهل تسبیح و روایت لیکن او
    کرده شیدای حدیث و معرفت قلب مرا
    شعرهایم ناقص و بی ارزشند و کم فروغ
    میکند تایید و میگوید به شعرم مرحبا
    گر کسی پرسد زمن از او چه میدانی؟ بگو
    گویمش مجنون اشعار من است آن با صفا
    آرزومندم بگیرم تنگ در آغوش خویش
    تانگردد بعد ازاین دین ودلی از هم جدا
    ای رفیقان طریقت چند ماهی می شود
    دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: جمعه 12 بهمن 1397 04:14 ق.ظ نظرات ()

    با همه ی بی سر و سامانی ام

    باز به دنبالِ پریشانی ام

    طاقتِ فرسودگی ام هیچ نیست

    در پیِ ویران شدن آنی ام

    آمده ام بلکه نگاهم کنی

    عاشقِ آن لحظه ی طوفانی ام

    دل خوشِ گرمای کسی نیستم

    آمده ام تا تو بسوزانی ام

    آمده ام با عطشِ سال ها

    تا تو کمی عشق بنوشانی ام

    ماهیِ برگشته زِ دریا شدم

    تا تو بگیری و بمیرانی ام

    خوب ترین حادثه می دانم ات

    خوب ترین حادثه می دانی ام؟

    حرف بزن ابرِ مرا باز کن

    دیر زمانی است که بارانی ام

    حرف بزن حرف بزن سال هاست

    تشنه ی یک صحبتِ طولانی ام

    ها...به کجا می کِشی ام خوبِ من؟

    ها...نکشانی به پشیمانی ام!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: چهارشنبه 3 آبان 1396 12:06 ق.ظ نظرات ()

    مهر آبان در دل آذر خدایی می کند

    گنج قارون دارد و بازم گدایی می کند

    در میان سرخ رویان ، تاج دارد بر سرش

    در میان ماه آبان ؛ پادشاهی می کند.

    فصل پاییز با نسیم مهر می آید به یاد

    ماه رنگ پاشیست آبان ، دلربایی میکند ؛)

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: دوشنبه 11 بهمن 1395 08:17 ب.ظ نظرات ()

    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند

    وقتی تو نمیتونی آدم رو بشناسی و فکرشو بکنی که به کجاها میتونه برسه چطوری میتونی بشناسیش

    گاها میتونی اعتراف کنی که اصلا فکرشم نمیکردی به موقعیتی که الان داری برسی

    و امروز رسیدی

    بنگر که تا چه حد است ، مکان آدمیت

    باز جالب است بدانی که تو نمیتوانی نگاه کنی و حتی تصور کنی که تا چه حد است مکان و جایگاهی که خدا برای تو در نظر گرفته است

    چون فقط خدا میداند به کجا خواهی رفت

    پس به خدا توکل کن و از خدا بخواه

    مکانی که به تو تعلق دارد مکانی که برای تو ساخته شده است...

    پیامبر میگوید نشناختیم حقیقت تو را آنگونه که سزاوار تو بود (بحق معرفتک)

    و بار ها گفته است من عرف نفسه فقد عرفه ربه

    خودت را بشناس و وقتی سعی کردی خودت را بشناسی میفهمی نمیشود شناخت بینهایت را

    چیست آدمی که

    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند

    بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: چهارشنبه 23 تیر 1395 05:58 ق.ظ نظرات ()
    تا کسی رخ ننماید، نبرد دل ز کسی

    دلبر ما، دل ما برد و به ما رخ ننمود...


    http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/450/1347602/54.jpg

    شعری که "دوست" نشنوَدَش عاشقانه نیست...

    عمری گرفته ایم فقط ؛؛ وقت "عشق" را...

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 تیر 1395 06:19 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دنیای شاعری متفاوت است خواستم از آن خداحافظی کنم اما دلم گرفت
    بغضم گیر کرد و نشد که نشد
    این سایه همیشه با من بود حتی در شب نور ماه به آن وجود میبخشید و بود
    دلم میگرفت بهانه میجستم و شعر میگفتم و آخرین ها تقدیم به شما



    http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/450/1347602/new1.jpg
    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 تیر 1395 08:06 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: شنبه 29 خرداد 1395 04:31 ب.ظ نظرات ()

    آقـــــℳαнdi̲ـــــا:

    فاذکرونی را که گفتی من اجابت میکنم

    مانع وصلت منم، از خود شکایت میکنم

    چشم به راهم،چشم میبندم،فقط یک آرزو

    قره عینی و من در دل صدایت میکنم

    اشک میریزم شبیه شمع روی کیک خود

    بیست سالی ادعاست،جانم فدایت میکنم

    آخرین ویرایش: سه شنبه 1 تیر 1395 12:09 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: یکشنبه 9 خرداد 1395 11:52 ب.ظ نظرات ()
    آخرین ویرایش: یکشنبه 16 خرداد 1395 02:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: سه شنبه 4 خرداد 1395 11:07 ب.ظ نظرات ()

    مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار

    من گلی دارم که دنیا را گلستان میکند

    پ

    آخرین ویرایش: سه شنبه 4 خرداد 1395 11:14 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: جمعه 7 اسفند 1394 07:47 ب.ظ نظرات ()

    انتخابت میکنم شاید که کاندیدا شوی

    جان فدایت میکنم شاید چنین پیدا شوی

    در میان مردمان، آواز و تبلیغ ات کجاست؟!

    آرزو دارم شود ، نقشی به رای ما شوی

    آخرین ویرایش: دوشنبه 10 اسفند 1394 06:22 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: جمعه 9 بهمن 1394 04:36 ب.ظ نظرات ()
    برای ترجمه هر زبانی به زبان دیگر مترجم باید در هر دو زبان تبحر داشته تا بتواند ترجمه کند
    به خصوص اگر قرار باشد ادبیاتی را به ادبیات دیگر تبدیل کند
    مثلا قلبش لبریز از مهر محبت است ترجمه: he is kind
    و اینجاست که ترجمه دشوار میگردد و آن حس ادبی منتقل نمیشود

    آیا مردم فکر میکنند همین که گفتن ایمان اوردیم رها میشوند و آزمایش نمیگردند؟؟!!
    2 عنکبوت

    مطابق با مفاهیمی که آموختید واژگان زیر را ترجمه کنید
    تقوی؟؟ عبادت؟؟ توبه؟؟ اجابت؟؟جهاد؟؟ شفاعت؟؟
    پذیرش توبه؟؟ سبقت؟؟|(یَا مَنْ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ رَحْمَتُهُ یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ(دعای جوشن کبیر))
    و یا عبارت یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیَِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ  ((70- فرقان))


    آخرین ویرایش: جمعه 9 بهمن 1394 05:08 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • آقا مهدی: چهارشنبه 30 دی 1394 04:23 ب.ظ نظرات ()

    چنین شنیدم که لطف یزدان به روی جوینده در نبندد
    دری که بگشاید از حقیقت بر اهل عرفان دگر نبندد
    چنین شنیدم که هر که شبها نظر زفیض سحر نبندد
    ملک زکارش گره گشاید ، فلک به کینش کمر نبندد
    دلی که باشد به صبح خیزان ، عجب نباشد اگر که هر دم
    دعای خود را به کوی جانان به بال مرغ اثر نبندد
    اگر خیالش به دل نیاید سخن نگویم چنانکه طوطی
    جمال آیینه تا نبیند  سخن نگوید ،خبر نبندد
    بر شهیدان کوی عشقش به سرخ رویی علم نگردد
    به رنگ لاله کسی که داغ غمش به لخت جگر نبندد
    به زیر دستان مکن تکبر ادب نگه دار اگر ادیبی
    که سر بلندی و سر فرازی گذر بر آه سحر نبندد
    زتیر آه چو ما فقیران شود مشبک اگر که شبها
    فلک بر انجم زره نپوشد ، قمر زهاله سپر نبندد
    صفا به رندی کجا تواند دم از بیانات عاشقی زد ؟
    هر آنکه نالد به ناله نی ، چو نی به هر جا کمر نبندد
    آخرین ویرایش: دوشنبه 10 اسفند 1394 06:27 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2